تحلیل روان‌شناختی فیلم “سیل” بر اساس کهن ‌الگوهای کارول اس.پیرسون

«رسیدن به هدف» مقوله‌ایست که همه انسانها در سراسر زندگی با آن درگیر هستند. همه ما آدمها، برای رسیدن به هدف خاصی که در سر داریم کهن الگوهای مشترکی را زندگی می‌کنیم. در این بین هر کدام از ما برای رسیدن به هدف های مشخصی، سفر قهرمانی مخصوص به خودمان را آغاز میکنیم. همه ما رؤیاها و آرزوهایی در سر داریم که گاهی برای رسیدن به آنها از جا برمی‌خیزیم و دل به دریا می‌زنیم. گاهی نیز به دلیل ترسی و بی اعتمادی به توانائی های خودمان منفعلانه رفتار می‌کنیم و برای آرزوهایی که سالها در سر داریم قدمی بر نمیداریم. آغاز تلاش برای تحقق رویاها علاوه بر اعتماد به توانائی خود نیاز به یک ایمان الهی نیز دارد. این نیروی ایمان به خداوند و دست غیب هست که افراد موفق را از افراد معمولی جدا می‌سازد.

این فیلم داستان مهاجرت مردان و زنانی است که هرساله به امید ساختن زندگی بهتر وطن خویش را ترک می‌کنند. این افراد از دایره امن خود پا را فراتر گذاشته و به جهانی ناشناخته و پر خطر قدم میگذارند. به امید اینکه با تحمل مصائب و سختی های فراوان مهاجرت به منزل امنی برسند . رسیدن به هدف برای این مهاجران گاهی گزینه آخر است.

در این نوشته قدم به قدم مراحل افتان و خیزان مردی جوان به نام هایلی در راه رسیدن به هدف را روایت میکنیم.

بازیگر اصلی: Ivanno Jeremiah

کارگردان: Richard Doyle

سال ساخت: 2019

کشور : انگلستان

توجه ! در این نوشتار به تحلیل تمامی سکانسهای مهم فیلم پرداخته شده است. در صورتی که فیلم را تا کنون مشاهده نکرده‌اید از طریق سایت فیلیمو برای تماشای آن اقدام کنید.

ما از جستجو دست نمی‌کشیم

و پایان تمام جستجو کردن‌های ما

رسیدن به جائی است که آغاز کردیم

و شناختن آن مکان برای اولین بار..

تی اس الیوت، چهار کوارتت

نقش کهن الگوی حامی در نجات زندانی

صحنه آغازین فیلم مأموریت هایلی برای کشتن پسر جوان آغاز می‌شود. مأموریتی که با عدول هایلی از انجام وظیفه‌اش به نجات پسر می‌انجامد.

هایلی که شخصیتی مهربان، خیرخواه و مددجو دارد در سخت‌ترین لحظات نیز بر انسانیت و جوانمردی خویش می‌ایستد و از کشتن پسر خودداری می‌کند . در این صحنه هایلی نقش کهن ‌الگوی «حامی» را ایفا می‌کند. وی بخاطر انسان‌ دوستی تصمیم می‌گیرد از مأموریتی که بر عهده او گذاشته شده عدول کند. شخصیت حامی، گاهی با «خامی» عجیبن شده و با فداکاری‌ و جان‌ نساری بی‌جا خودش را دچار مشکلات عدیده می‌کند. گاهی اینطور به نظر می‌رسد که شخص حامی خودش را کمتر از دیگران دوست دارد. میتوان در این صحنه تجربه یک حامی خام(منفی) را به شخصیت هایلی نسبت داد.

کاراکتر «حامی مثبت» اما خودش را بیش از دیگران دوست دارد و حمایت دیگران را بر سلامت روحی و جسمی خودش ترجیح نمی‌دهد. چه بسا اگر اینکار را بکند در دام تأیید طلبی و عقده مادر گرفتار آمده است .

پس باید «هوشیارانه» نسبت به حمایت دیگران اقدام کرد. در غیر اینصورت خودمان در رسیدن به هدف دچار خسارات سنگین می‌شویم .

کهن الگوی یتیم بعنوان یکی از مراحل رسیدن به هدف

 هایلی خوش قلب و مهربان قصه ما توسط سربازان عبوس و بدجنس به بند کشیده شده است و در حال شکنجه شدن است . او از شدت درد فریاد می‌کشد.

اشاره به زمانی که انسان علیرغم مثبت اندیشی و انجام کارهای مثبت در راه رسیدن به هدف به درد و رنج و مشکلی بزرگ گرفتار می‌شود . در این زمان میفهمیم که حتی انسانهای خوب و درستکار هم می‌توانند ناعادلانه گرفتار مشکلات و درد و رنج شوند.

هایلی فریاد می‌زند اما هیچ فریادرسی برای کمک به او از غیب نمی‌رسد. انسان در این مواقع از شدت فشار ممکن است گریه کند، غر بزند، به زمین و زمان بدوبیراه بگوید یا دیگران را مقصر بدبختی خود بداند و…

در این موقعیت شخص بنا به کهن ‌الگوی غالب درونی ، یکی از چندین رویکردهای زیر را پیش می‌گیرد :

  • پذیرش رنج و رفتن به سوی یافتن راه حل
  • لج بازی و رها کردن موضوع از سر خشم
  • پذیرش و کاری نکردن از سر ناتوانی و افسردگی
  • و…
سفر قهرمانی  هایلی برای نجات زندگی خود
تلاش هایلی در راه رسیدن به هدف

هایلی یتیم شده است. او باید برای نجات خود از این خطر که جانش را تهدید می‌کند فورا کاری انجام دهد. چون در غیر اینصورت توسط گروه کشته خواهد شد.

انسان در هنگام وقوع مشکل به کهن الگو ی یتیم سقوط می‌کند. به هنگام یتیمی شخص اعتمادش را نسبت به آدمها و جهان از دست می‌دهد. مثبت اندیشی و خوش‌بینی او مورد سرزنش خود و دیگران قرار می‌گیرد و تبدیل به یک موجود شکننده و آسیب‌پذیر می‌شود . اما نمی‌تواند و نباید تا ابد در موقعیت یتیم باقی بماند. برای رسیدن به هدف باید کاری کرد. باید برای بازپس‌گیریِ آزادی و حقوق خود و بازیابی اعتماد از دست‌رفته اش نسبت به دنیا و دیگران کاری انجام دهد . کاری که بر اساس عقل و تدبیر و با سنجیدن تمام جنبه‌های مختلف انجام میگیرد.

عمل با تدبیر کاری است که از یک «یتیم پخته» برمی آید.

هستی کشاورز

هایلی اندکی فکر می‌کند سپس بدون معطلی، از سکوت و خاموشی شب استفاده می‌کند و راه فراری می‌جوید. انرژی جنگجو و جستجوگر در او بیدار شده است. این دو انرژی برای رسیدن به اولین هدف او که آزادی است کفایت میکند. او کشان کشان بدن بی‌جان و زخمی خود را روی زمین کشیده و به سمت دنیای جدید رهسپار می‌شود. در آغاز راه سفر مرد جوان زردپوش را می‌بیند که کُشته شده است. ناگهان چشمش به سکه توی دست مرد می‌افتد و خوشحال می‌شود. سکه را بعنوان آذوقه راه برمی‌دارد و از آن منطقه تاریک و ناامن و ترسناک دور می‌شود.

کهن الگوی یتیم پخته

این مرحله‌ای است که انسان در راه رسیدن به هدف، پس از ری‌اکشن‌های معمولی به مشکل پیش آمده (فریاد-ضجه کشیدن-سرزنش خود و خدا و دیگران) تصمیم می‌گیرد برای رهایی از درد و مشکلات کاری بکند. این تصمیم آغاز مسیر شفا و رهایی است. این تصمیم آغاز راه موفقیت در مسیر رسیدن به هدف است. فی‌الواقع با همین تصمیم قاطعانه  درونی که از « این دیگه وضعش نمی‌شه!» بر می‌آید شخص پنجاه درصد مسیر شفای درونی و همینطور راه مورد نیاز برای رسیدن به هدف را پیش رفته است .

در این مرحله، شخص اگر کهن الگوی یتیم پخته‌ داشته باشد امور و عناصر مناسب را با دقت می‌سنجد و از میان آنها بهترین راه‌ حل را انتخاب می‌کند. سپس  او دل به دریا زده و حرکت می‌کند. اغلب افراد برای این مرحله آذوقه‌ای هرچند ناچیز جمع می‌کنند تا در طول مسیر بتوانند از آن ارتزاق بکنند. حرکت هایلی در لحظه‌ای که سکه را از میان انگشتان پسر مُرده برداشت درواقع حرکتی نمادین برای نشان دادن «بی‌چیزی و فقر انسان در ابتدای مسیر» است. اینکه همه آدم‌ها در ابتدای مسیر جدید دستشان خالی اما قلبشان روشن و پر از ایمان و امید الهی است. لذا نباید به بهانه بی‌پولی، بی‌تجربگی، ندانستن زبان، پارتی نداشتن و… در بند مشکلات تا ابد زندانی ماند.

وجود سکه در دست پسر مرده، نماد کهن‌الگوی «حامی» است. این کهن ‌الگو می‌کوشد با همه مهربان باشد و هرکاری از دستش بر می‌آید برای دیگران بکند. این کهن الگو در تلاش است اندکی از رنج و آلام دیگران بکاهد.

در صحنه اول هایلی نقش کهن الگو ی«حامی» را برای پسر بازی کرد و همچون فرشته نجات جانش را نجات داد.  در صحنه دوم، زمانی که هایلی گرفتار شده بود یا به اصطلاح «یتیم» شده بود این روح پسر بود که به کمک هایلی شتافت و آن سکه را به او تقدیم کرد. درواقع هایلی با دریافت سکه، پاسخ آن لطف و محبتی که در حق پسر کرده بود را دریافت کرد.

تو خوبی می‌کن و در دجله انداز

که ایزد در بیابانت دهد باز

توجه به نحوه قرار گرفتن دست پسر روی زمین حالت تقدیم کردن-هدیه دادن را به ذهن بیننده متبادر می‌کند . هایلی در لحظه مواجه شدن با جنازه، چشمش سریعاً سکه را جذب کرد و آن را برداشت. این صحنه نشان از مثبت اندیشی و خوش‌بینی او بود.

هستند کسانی که کمکهای کوچک را اصلا به چشم نمی‌بینند و به حساب نمی‌آورند و به راحتی از کنار آن می‌گذرند در حالی که گاهی همین کمکهای ناچیز میتواند مسیر ما را به کلی تغییر دهد و وضعیت ما را به سمت تغییر مثبت دگرگون کند . لذا بر ماست که در مواقع نیازمندی تیزهوشانه نشانه‌ها و نیروهایی را که به کمک ما می‌آیند بشناسیم و با خوش‌بینی بپذیریم و شکرگزاری کنیم .

ضرب‌المثل ‌ها خیلی خوب اسطورهای قدیمی را به ما یادآوری می‌کنند.

«از تو حرکت، از خدا برکت» یا «کاچی بعض هیچی»

در ضرب‌المثل اول، آرکتایپ( یا همان کهن الگو) «معصوم» نمود پیدا می‌کند. اشاره به حرکت کردن با دست خالی به امید رسیدن کمکهای یاری‌دهنده خداوند. اینکه انسان نباید به بهانه‌های واهی از آغاز سفر زندگی دست ‌بکشد و منفعلانه دست روی دست بگذارد و به یک زندگی حداقلی همراه با رنج و درد خو کند.

کهن‌الگوی معصوم پخته جهان را جای قابل اعتمادی می‌داند. این کهن الگو با ایمان به خداوند معتقد است هرکجا که لازم است دستان خداوند به کمک او خواهد شتافت. البته جنبه‌های منفی معصوم خام را نیز نباید فراموش کرد. جنبه منفی این کهن الگو می‌تواند شخص را به ورطه ساده‌لوحی و بچگی پرتاب بکند و از رهگذر آن صدمات جدی گریبانگیر شخص گردد.

توجه داشته باشید که تجربه درد می‌تواند بیرونی یا درونی باشد : تجربه بیرونی همچون هایلی که محکوم به شکنجه و مرگ شد. تجربه درونی مثل وقتی که به ظاهر همه‌چیز مرتب است اما انسان شاد نیست. به نظر شخص زندگی تکراری شده و هیچ چیز خوشحالش نمی‌کند. در این لحظات است که نداهای درونی، شخص را به اعمال تغییرات اساسی در فرم و سبک زندگی دعوت می‌کند.

«نداهای درونی، دعوتی است برای پرداختن به معنویت و خودشناسی»

هستی کشاورز
رسیدن به هدف از طریق کهن الگوها
بازجوئی از هایلی در دفتر اداره مهاجرت

رسیدن به هدف از طریق کهن الگوی جنگجو

هایلی خودش را به قایق پناهجویان رسانده است. او مضطرب و نگران است و برای رسیدن به مقصد بی‌قراری می‌کند. اشخاص دیگری نیز همچون او به جستجوی یک زندگی جدید قدم در راه گذارده‌اند. قایق وسط اقیانوس دچار مشکل شده است. همه مسافران بی‌تاب هستند. جو متشنج می‌شود. قایق دچاره آتش‌سوزی شده و مسافران باید برای نجات خود کاری کنند.

هایلی پس از یک تجربه یتیمی سعی کرد ایمان و امید خود را از دست ندهد و به جستجوی جهان امن و آسایش بپردازد . همین امر باعث شد او «دل به دریا بزند » و راه بیفتد.

در اینجا اصطلاح «دل به دریا زدن» معنی پیدا می‌کند. ما معمولا زمانی از این اصطلاح استفاده میکنیم که چشم‌انداز روشنی مقابلمان نیست و باید با تکیه بر ایمان و خوش‌بینی قلبی قدم در مسیر جدید بگذاریم .

هایلی تا میانه اقیانوس آمده است. او میداند تا رسین به هدف چیزی نمانده است. دست روزگار اما مجدداً او را دچار مصیبت می‌کند و تا پای مرگ پیش می‌رود. وی مجبور است ادامه راه را به تنهایی بپیماید. اتفاقی که گاهی انسان را دچار شوک عاطفی می‌کند. پس کجا هستند خانواده و عزیزان و دوستانی که در روزگار عیش و خوشی همراه من بودند. چرا اکنون که از پا افتاده ام هیچکدام از آنها حضور ندارند ؟!

غیاب حامی در هنگامه نیاز، اغلب باعث می‌شود برخی انسان‌ها دست از تلاش برداشته و به نابودی زندگی خود راضی شوند. گاهی افراد دست از رسیدن به هدف می‌کشند و تسلیم مشکلات می‌شوند. هایلی اما با کمک آرکتایپ (یا همان کهن الگوی ) «معصوم» و «جنگجو» تمام تلاش خود را کرد تا از مهلکه نجات یابد و به هدفش برسد.

اقیانوس می‌تواند نماد برهوتِ زندگی در هنگامه مشکلات باشد. اقیانوس نماد بی‌کسی، تنهایی، غربت، وحشت و اضطراب است. اما در همین برهوت اگر دست از تلاش برنداریم همیشه روزنه امیدی برای رهایی و نجات و رسیدن به هدف وجود دارد.

هستی کشاورز

«انَّ مَعَ العُسر ِ یُسریٰ»

قرآن کریم

هایلی را میبینیم که شنا کنان به ساحل می‌رسد. ناتوان و خسته خودش را روی صخره های ساحل پرتاب می‌کند. کمی خستگی در می‌کند سپس روی پشته‌های جلیقه‌های نجات راه می‌رود. در صحنه بعد خودش را به کمپ پناهجویان در شمال فرانسه می‌رساند. او برای استراحت وارد یک چادر خالی می‌شود و از خستگی به خواب می‌رود.

هایلی برای بار دوم بر اژدهای ترس و رنج پیروز شده است. ظاهراً او تنها کسی است که توانسته از مهلکه قایق غرق شده جان سالم بدر ببرد . کنار ساحل پر است از جلیقه‌های نجات که نماد تلاش انسانهای پیش از او برای نجات زندگی خود است. او آنجا متوجه می‌شود تنها کسی نیست که با این کابوس مواجه شده است. بلکه زندگی و سرنوشت تمام بشر در طول پیدایش انسان، ترکیبی از  تلخی و شیرینی و شادی و غم است.

 رنج و شادی، موفقیت و شکست، روز و شب و… در کنار معنا می‌یابند و یکدیگر زندگی را می‌سازند. وجود هریک بدون دیگری غیرممکن است .

هستی کشاورز

پروفسور یونگ می‌گوید :« حقیقت غم‌انگیز این است که زندگی واقعی مرکب از مجموعه پیچیده‌ای از اضداد سازش‌ناپذیر است؛ روز و شب، تولّد و مرگ، خوشبختی و بدبختی، خیر و شر … زندگی میدان نبرد است و اگر چنین نبود هستی به پایان کار خود می‌رسید.»

مهم است که ما این گفته پروفسور یونگ را همواره به یاد داشته باشیم. ما باید در لحظات سخت به خود یادآور شویم که به قول دکتر یونگ «زندگی یک نبرد است». ما باید تلاش کنیم در این میدان نبرد سرباز هوشیار و با ایمانی باشیم تا بتوانیم از ترکیب این تضاد ابدی به یک تلفیق نجات‌دهنده برسیم .

تلاش دوم هایلی برای رسیدن به کمپ پناهجویان در شمال فرانسه پس از آتش گرفتن قایق را می‌توان نماد ثبات قدم و ایمان هایلی دانست. افراد فراوانی هستند که پس از روبرو شدن با اولین مشکل قدم پس کشیده و از موضع خود عقب‌نشینی می‌کنند. این دور باطل در تمام مراحل زندگی آنان تکرار می‌شود و از آنان موجودی مستأصل و بدون دستاورد می‌سازد.

درسی که در این تلاش مداوم برای رسیدن به هدف اصلی نهفته است این است که اگر از انتخاب خود مطمئن هستیم باید به هر قیمتی شده برای رسیدن به آن پیش رویم. هیچ مشکلی نباید ما را در مسیر رسیدن به خواسته یا آرزوهایمان دلسرد کند. باید بدانیم که همیشه راهی برای نجات از مشکل وجود دارد. فقط کافیست آستین بالا بزنیم و عوض انکار مشکل یا سرزنش خود و دیگران به حل مشکل مبادرت ورزیم و به مرحله بعدی صعود کنیم . در اینجا مایلم از مثال بازی‌های کامپیوتری بهره ببرم :

تصور کنید مشغول بازی‌ای هستید که در هر مرحله برای صعود به مرحله بعدی(رشد) باید با غولی(نماد مشکلات و موانع در راه اهداف زندگی) مواجه شوید و آن را شکست دهید. مسلماً در این بازی هیچ‌دست غیبی قرار نیست از راه برسد و غول را برای شما از پای درآورد. بلکه این خود شما هستید که باید با تلاش موفق به کشتن غول شوید و به مرحله بعدی صعود کنید. در غیر اینصورت شما محکوم هستید برای همیشه در همان مرحله اول بازی بمانید و لذت برنده شدن را هرگز تجربه نکنید.

همانطور که می‌بینید می‌توان از ساده‌ترین امور روزمره درسهای بزرگی گرفت و آنها را در زندگی واقعی به اجرا گذاشت و به نتایج مثبت رسید.

فیض وارد کلبه می‌شود و تن خسته و ‌رنجور هایلی را می‌بیند که روزی زمین افتاده است. ابتدا فکر می‌کند او قصد تسخیر کلبه او را دارد لذا با داد و بیداد قصد فراری دادن هایلی را دارد. هایلی از خواب می‌پرد و وحشت‌زده گوشه‌ای کِز می‌کند و دستانش را به نشان تسلیم روی سرش می‌گذارد و می‌گرید. فیض از اینکه هایلی را ترسانده است ناراحت می‌شود و به او می‌گوید که می‌تواند برای مدتی از کلبه استفاده کند. هایلی ترسیده است و با تردید رفتار فیض را نظاره می‌کند. فیض برای او غذا می‌آورد و هایلی آن را پذیرفته و می‌خورد. هایلی در پاسخ به فیض می‌گوید چیزی ندارد عوض غذا به او بدهد و صحنه را ترک می‌کند.

هایلی ترسیده است. او به دلیل تجربیات سختی که به تازگی از سر گذرانده است اعتمادش را نسبت به دیگران از دست داده است. برای همین نسبت به فیض اندکی بدبین است و سعی می‌کند با احتیاط رفتار کند مبادا از طرف وی آسیب ببیند . این رفتار کهن الگو ی «معصوم پخته» است. ممکن است انسان پس از رهایی نسبی از مشکلی یا در مسیر زندگی، بدون در نظر گرفتن تمام جوانب کار، به شخصی اعتماد کند و همین اعتماد منشأ بروز مشکلات بعدی برای وی گردد. لذا بهتر آن است که با تدبیر و دوراندیشی به اتفاقات پیرامون نگریست و اسیر دام جو و احساسات گذرا نشد. باید  با روشن‌بینی و احتیاط در راه مسیر جدید قدم برداشت تا به سلامت به منزل برسیم . این تصویر کهن‌الگوی «معصوم پخته» می‌باشد: اعتماد به دیگران پس از سنجش جوانب امر .

صحنه گریستن هایلی صحنه‌ای نمادین از «سوگواری» است. این لحظه باشکوه هنگامی رخ می‌دهد که انسان خود را یکه و تنها می‌یابد اما امید و رویای رهایی همچنان در دلش زنده است. هایلی حق دارد برای درد و‌رنجی که متحمل شده است سوگواری کند. سوگواری نماد پذیرش رنج است. سوگواری انسان را برای رهسپار شدن دوباره آماده می‌کند . به بیان دیگر «سوگواری» اعلام انسانیت است. اعلام اینکه من یک انسان هستم با توانایی‌ها و ناتوانی‌های مشخص، با تصمیمات درست و اشتباه. در واقع سوگواری به نوعی اعلام پایان مصیبت است.

پنج مرحله سوگواری

وقتی عزیزی از دست می‌رود اطرافیان طی پنج مرحله با این موضوع مواجه می‌شوند :

  • اول انکار و باورناپذیری
  • دوم عصبانیت (چرا من؟)
  • سوم سرزنش خود یا اطرافیان
  • چهارم افسردگی
  • پنجم پذیرش و سوگواری

همانطور که می‌بینید در چهار مرحله نخست شخص نمی‌خواهد با واقعیت روبرو شود. او نمی‌خواهد مشکل پیش آمده را بپذیرد. او دوست دارد همچنان در جهان امن خود بماند و با خیال خود مبنی بر مرتب بودن اوضاع سر کند. اما نهایتاً با واقعیت روبرو میشود. در ابتدا او وارد فاز «یتیمی» می‌شود. پس از پذیرفتن این مرحله، وارد فاز سوگواری می‌شود. پس از چندی نیز پرونده درد بسته می‌شود. و زندگی به روال سابق خود بازمی‌گردد.

لذا سوگواری از جمله حرکات نمادینی است که برای اعلام دردمندی و ضربه‌پذیر بودن انسان واجب است. نمی‌توان به بهانه آموزه‌های فرهنگی، عرفی اشتباه و یا حتی غرور بی‌جا خود را از نعمت سوگواری محروم ساخت.

بیداری کهن الگوی معصوم

فیض برای ابراز ارادت خود کاسه سوپی را به هایلی می‌دهد. فیض اینجا نقش «حامی» را بازی می‌کند . هایلی که به شدت گرسنه است و به شدت به غذا (حمایت) نیاز دارد دست فیض (حامی) را پس نمی‌زند و با اندکی احتیاط در قالب بدخلقی که از « معصوم پخته» نشأت می‌گیرد سوپ را می‌خورد. در عین حال همچنان دعوت فیض به رفاقت را پس می‌زند و او را ترک می‌کند.

فیض اما دست از تلاش برنمی‌دارد. او به اشکال مختلف سعی می‌کند به هایلی نزدیک شود و اعتماد او را جلب کند. چرا که می‌داند هایلی می‌تواند در مسیر سفر زندگی به او و همسرش کمک کند.

تلاشهای فیض را می‌توان نماد میزان همّت و تلاش آدمی در رسیدن به هدف‌های زندگی نیز دانست. فیض می‌توانست خیلی زود از رفاقت با هایلی ناامید شود و به سراغ شخص دیگری برود. اما چنین نکرد چرا که می‌دانست اگر هدفی را برگزید باید تمام انرژی‌اش را روی همان یک هدف بگذارد تا بالاخره موفق شود رضایت او را کسب کند و به هدفش برسد. این ایمان و ثبات قدم رمز موفقیت آدمی در تمام مراحل زندگی است .

فیض که روز اول به هایلی گفته بود پس از بازگشت همسرش باید کلبه را ترک بکند حرف خود را پس گرفته و در کلبه شاهد حضور هر سه نفرشان هستیم . فیض، همسرش و هایلی مشغول گفتگو هستند. به نظر می‌آید هایلی اعتماد بیشتری نسبت به فیض دارد . فیض پیشنهاد همکاری را با هایلی مطرح می‌کند و او را به سراغ مرد افغان می‌فرستد.

هایلی با مرد افغان مذاکره می‌کند و آنها موفق میشوند سوار کشتی باربری به مقصد انگلستان شوند.

در طول مسیر اتفاقات سخت و ترسناکی برای همه آنها می‌افتد. فیض از شدت فشار عصبی سکته می‌کند و میمیرد. نهایتا” به انگلستان می‌رسند و وقتی در راه مجددا” در دام پلیسها می‌افتند هایلی از خودگذشتگی می‌کند و برای فراری دادن همراهانش دست به چاقو می‌برد و پلیس را تهدید می‌کند.

نقش‌آفرینی کهن الگوی عاشق

در روند بازجوئی‌ها هایلی مجرم شناخته شد .  تصمیم گرفتند نهایتا” او را به کشورش بازگردانند. آنها توضیحات او را نپذیرفتند و حرفهای او را باور نکردند. این دقیقا” جائی است که ما پس از کلی تلاش و تحمل سختی و مرارت به در بسه ای میخوریم که فکر میکنیم آخر راه است. جائی که با خود می‌گوئیم «لعنت به این زندگی».

درست در همین احوالات بازرس پرونده هایلی که زن جوانی است دچار تغییر و تحولات عمیق درونی می‌شود. او با تلاش و کوشش سعی می‌کند مدارک جدیدی برای پرونده هایلی جور کند. او از رئیسش می‌خواهد که برای آن پرونده درخواست تجدید نظر کنند. وقتی رئیس آن زن از درخواست تحدید نظر سر باز می‌زند زن حقایق را به او می‌گوید:« اینکه او یک زن الکلی است و تمامی رأی هایی که تاکنون برای هر پرونده صادر کرده است باطل است.»

بدین صورت برای پرونده هایلی درخواست تجدید نظر رد می‌شود . و پرونده او بازرسی می‌شود و پاسخ مثبت میگیرد.

اینجاست که آدمی نتیجه شکیبائی و سختی‌هایی که متحمل شده است را می‌بیند. صحنه پایانی فیلم نیز کهن الگوی عاشق را نشان می‌دهد. جائی که ما نتیجه‌ی جستجوگری خود را با لطف و محبتی که از سوی خداوند دریافت می‌کنیم می‌بینیم.

عکس اول از سایت Unsplash

نظر شما برای نویسنده این مقاله بسیار با اهمّیت است. لطفا” با ارائه نظرات خود و طرح سوالات احتمالی در خصوص رسیدن به هدف بر اساس کهن الگوها ، مرا در بهبود تولید محتوا یاری دهید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *