برو آنجا که تو را منتظرند استاد جان..

محمد رضا شجریان قلب تپنده موسیقی ایران، امروز هفدهم مهر هزار و سیصدو نود و نه درگذشت. استاد محمدرضاشجریان هشتاد سال در قلب مردم ایران زیست و نهایتا” در نهایت عزت و اعتبار، خرقه تهی کرد و جهان خاکی را بدرود گفت.

موسقیی سنتی ایران بدون وجود مبارک استاد محمدرضا شجریان از اعتبار ساقط است.

هستی کشاورز

سال دو هزار و پانزده از نرماندی به پاریس نقل مکان کردم. در آن ایام با خانم ایرانی مهربانی زندگی می‌کردم . ایشان که در آن زمان هشتاد و دو سال سن داشتند عاشق ایران و ایرانیان بودند. پس از دو ماه زندگی مشترک در یک آپارتمان در غرب پاریس، یک روز ایشان مرا به کنسرت استاد محمد رضا شجریان دعوت کردند.

تا آن زمان من هرگز به فکرم هم خطور نکرده بود که روزی به کنسرت استاد محمد رضا شجریان بروم . لذا شال و کلاه کردیم و به اتفاق دختر آن خانم به سالی فولی بقژه پاریس رفتیم. این سالن تئاتر یکی از معتبرترین سالنهای تئاتر شهر پاریس و کشور فرانسه می‌باشد.

دیدار با استاد در کنسرت پاریس

با عجله خودمان را به سالن کنسرت رساندیم. به دلیل موقعیت مکانی آن سالن در مرکز شهر، با ترافیک شدیدی روبرو بودیم. به سختی جای پارکی همان اطراف پیدا کردیم و با ویلچر خانم همخانه را به داخل سالن بردیم. ایرانیان نازنین برای دیدن استاد محمدرضا شجریان از سراسر اروپا آمده بودند. من از دیدن این همه شور و هیجان ایرانیان برای ملاقات با استاد محمد رضا شجریان حسابی به وجد آمده بودم.

متصدیان سالن ما را به جایگاه مخصوص راهنمایی کردند. همه چیز به خوبی پیش می‌رفت . تمام ایران و ایرانیان آن روزها شرایط روحی سختی را می‌گذراند. آن کنسرت دقیقا” همزمان بود با قضایای اسید پاشی خیابانی در ایران. همگی پر از درد بودیم. استاد محمد رضا شجریان با گروه شهناز روی سِن حاضر شدند.

ما تماشاگران همگی پر از شور و درد بودیم. دیدن دختران جوانی که بخاطر تعصبات دینی و فرهنگی عده‌ای خدا نشناس زندگیشان تباه شده بود آتش به دل هر انسانی می‌زد. استاد محمدرضا شجریان مثل همیشه آرام و با وقار مقابل جمعیت ادای احترام کردند و روی صندلی خود نشستند. همه چیز آرام و به خوبی پیش می‌رفت . جمعیت التهاب داشت. این را می‌شد از پلک نزدن و سکوت پر معنای حاضرین فهمید.

طنین صدای استاد محمدرضا شجریان در سال فولی بقژه پاریس

استاد محمد رضا شجریان آغاز کرد. صدای او در سالن لرزنده افکند و ما جان گرفتیم . شنیدن صدای استاد محمد رضا شجریان در غربت موهبتی بود که خدا رسانده بود. اشک در چشمان من حلقه زده بود اما تاریکی سالن مانع این می‌شد که کسی از غوغایی که در دل داشتم با خبر شود.

استاد محمد رضا شجریان می‌خواند و من در تاریکی و سکوت اشک می‌ریختم. قطعه‌های مختلف اجرا می‌شد و جانی دوباره در وجود ما دمیده می‌شد. زمان به سرعت می‌گذشت . پس از حدود یکساعت جرا چند دقیقه‌ای تنفس اعلام کردند. کسانی که مایل بودند نوشیدنی یا شام میل کنند می‌توانستند از سالن خارج شوند .

استاد محمد رضا شجریان در میان تشویق پر شور حضار به جایگاه بازگشتند. سه قطعه آخر اجرا شد. هنوز خبری از مرغ سحر نبود. ما آکنده از درد دختران سرزمینمان بودیم. منتظر بودیم استاد محمد رضا شجریان در این خصوصی چیزی بگویند. اما مسلّما این کار در میانه یک کنسرت کاملا غیر حرفه‌ای بود. نهایتا” تماشاگران با فریاد مرغ سحر مرغ سحر از ایشان در خواست کردند ترانه جاودان مرغ سحر را اجرا کند.

مرغ سحر ناله سر کن..

مرغ سحر ناله سحر در وجود تک تک ما آتش افکنده بود. چه اشکها ریختیم آن شب..

امروز با شنیدن خبر پر کشیدن استاد محمد رضا شجریان یاد آن شب بهشتی افتادم.

خدانگهدار استاد شجریان

قاصدک، برو آنجا که تو را منتظرند…

برای آشنائی با شخصیت شناسی مردان و تئوری یونگ به لینکهای پیوست مراجعه کنید.

1 thought on “برو آنجا که تو را منتظرند استاد جان..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *