خوبیهای احساساتی نبودن

کنترل احساسات از جمله مهارتهای لازم برای توسعه فردی است. افرادی که تحت تأثیر هیجانات و احساسات دست به عمل می‌زنند اغلب موجبات پشیمانی خود را فراهم میکنند. در این نوشته به معرفی «تئوری تفکّر خنثی» و نقش آن در کنترل احساسات می‌پردازیم. در عین حال ارتباط عقده‌های روانی در مکتب پرفسور یونگ با کنترل احساسات را نیز مورد بررسی قرار می‌دهیم.

تعریف عقده‌های روانی

خب این موضوع برای منی که چندین سال هست روی روانشناسی یونگ تمرکز کردم خیلی اهمیت داره . چرا که اساسا” یکی از پایه‌های اصلی تئوری پرفسور یونگ بحث عقده است. عقده‌ها همان گذشته‌ی ما هستند. و از آنجائی که ما همه یک گذشته داریم پس به تبع آن، همگی دارای یکسری عقده هستیم . در تعریف عقده های روانی میتوان گفت هر آنچه که از بدو تولد توسط خانواده، اجتماع، مدرسه و… به ما آموخته شده و در روان ما ارزشگذاری شده یک عقده است. حالا این ارزشگذاری میتونه مثبت یا منفی باشه. تمامی این کدهای ارزشگذاری شده توسط والدین و یا دیگران و .. اندک اندک تبدیل به یک الگوی روانی، و به دنبال آن تبدیل به یک الگوی رفتاری گشته‌اند. الگوهای روانی که می‌توانند به راحتی فرمان تصمیمات ما را به دست بگیرند.

ارتباط عقده‌های روانی و کنترل احساسات

خب اینجا لازمه ارتباط هیجانات، کنترل احساسات و عقده‌ها را براتون توضیح بدم. عقده‌ها یا همون الگوهای رفتاری-روانی که از کودکی در ذهن ما مثل بمب جاگذاری شدن می‌تونن در ما هیجاناتی منفی یا مثبت ایجاد کنند. برای مثال اگر خانواده شما در کودکی روی موضوع مذهب بسیار پافشاری و سختگیری میکرده این موضوع در شما میتونه تبدیل به یک الگوی روانی-رفتاری شده باشه. حالا یا مثبت یا منفی . خب الان که بزرگ شدید و ماشالله سی سال یا بیشتر و کمتر دارید اگر کسی بحث مذهب را پیش بکشه، بسته به نوع نگاه شما به مذهب، ممکنه شما عصبی یا خوشحال بشید. پافشاری روی موضوع مذهب شما را وارد فاز هیجانات مثبت یا منفی میکنه. و زمانی که پای هیجانات آنی وسط میاد کنترل احساسات سخت میشه. خب ناگفته پیداست که عدم هوشیاری و عدم توانائی کنترل احساسات و یا همان فوران هیجانات، میتونه منجر به رفتارهای آنی بشه. اینجاست که زنگ خطر به صدا در میاد و باید مراقب باشید! چرا که شما درگیر هیجانات آنی شدین و هر لحظه ممکنه دسته گلی به آب بدین که بعدا” حسابی پشیمون بشید!

داستان زندگی آقای راسل ویلسون

خب همه‌ی مبحث عقده های روانی و هیجانات آنی را گفتم که برسم به یک تئوری به نام «تفکّر خنثی». این تئوری را آقای راسل ویلسون اشاعه داده. آقای ویلسون که یک ورزشکار آمریکایی هست در اوج موفقیتهای ورزشی اش یکهو پدرش را از دست میده.

همین موضوع باعث میشه حسابی بهم بریزه و کنترل اوضاع از دستش خارج شه. بطوری که داشته به سمت نابودی و افسردگی تدریجی پیش میرفته. تا اینکه یکهو به خودش میاد میبینه خب درسته پدرش را از دست داده، اما دنیا همچنان بر جای خودش باقیه. و زندگی در جریان هست و ما زندگان محکوم هستیم به زندگی. البته که این محکومیت، برای هر انسانی یک افتخار و شانس هست و باید به خوبی ازش استفاده کنیم. پس به بهانه از دست دادن عزیزان نمیشه زانوی غم بغل گرفت و از میدان زندگی خارج شد و روی نیمکت بازنده‌ها، به انتظار مرگ ایستاد.

خلاصه، این بنده خدا آقای راسل ویلسون یه «یا علی مدد» میگه و باز دوباره شروع میکنه. از اون موقع تلاش میکنه این تئوری تفکّر خنثی را برای خودش جا بندازه. و در مواقع حساس زندگی از اون بهره ببره.

تئوری تفکّر خنثی

تئوری تفکّر خثنی هدفش اینه که به ما یاد بده در مواقعی که ممکنه در خطر هیجانات مثبت و منفی شدید قرار بگیریم بتونیم خودمون رو کنترل کنیم و موقعیت احساسی خنثی‌ای را پیشه کنیم. ممکنه بگید وا ! مگه میشه! ینی ما احساسات را درونمون بُکُشیم؟ غیرممکنه!

کمی صبر کنید عزیزانم! قضاوت نکنید! اگر به درستی از این تئوری استفاده بشه، در مواقع حساس زندگی، می‌تونه واقعا” نجات دهنده باشه. موضوع بر سر فوران احساسات و به دنبال اون احساساتی شدن هست. خب این روشنه که همه ما دارای احساس هستیم . احساس شادی، غم، ترس، گرما، سرما و … تمامی اینها از توانائی درک ما نشأت میگیرد. داشتن احساس با احساساتی بودن خیلی فرق داره.

امیدوارم بتونی بدون تعصب این مطلب مهم رو بخونی و درک کنی. داشتن احساس به خودی خود امری لازم و مفید هست. برای مثال داشتن احساس همدلی و همدردی به ما اجازه میده بتونیم به عنوان یک انسان شناخته بشیم. شاید پیش اومده براتون که یک نفر رو سنگدل یا حیوان خطاب کنید. چون اون شخص رفتاری بدور از احساس انجام داده و به کسی آسیب رسانده است.  خب این کاملا” منطقی است که ما افرادی که فارغ از حس انسان دوستی دست به رفتارهای وحشیانه و سبعانه میزنند را محکوم کنیم به حیوان بودن. چرا به حیوان بودن؟ چون حیوانات فارغ از حس همنوع دوستی هستند. یک پلنگ مجبور است به شکار و کشتار دیگر حیوانات جنگل برود چون یک حیوان گوشتخوار است و باید  برای حفظ بقا شکار کند. و یا یک عقاب مجبور است به شکار دیگر موجودات برود چرا که در غیر اون صورت از گرسنگی خواهد مرد. اما داستان ما آدمها فرق داره. فقط انسانها از احساس زیبای همدلی و همنوع دوستی برخورار هستن.

فرق احساس داشتن و احساساتی بودن

خب تا اینجا فهمیدیم که ما در کودکی با یکسری ارزشهای خانودگی، فرهنگی، اجتماعی، و .. مواجه میشیم. این ارزشها درون ما عقده‌ها را ایجاد میکنند. طبق تئوری یونگ عقده‌های روانی در طول زندگی ما مثل مین عمل میکنند و انفجار اونها گاهی مارو فلج و یا ناقص میکنه. در واقع زمانی که عقده‌ها فعال میشن ما درگیر هیجانات مثبت و منفی میشیم و از کوره در میریم. اونجاست که میشه گفت ما تحت تأثیر هیجاناتمون که (ریشه اش همون عقده‌ها هستند) دچار  فوران احساسات میشیم.(احساساتی میشیم.)

توی سطر قبلی گفتم که احساس داشتن خیلی هم خوبه. اینجا اما میخوام بگم احساساتی شدن میتونه خطرناک باشه. احساساتی شدن اغلب مواقع (نه همیشه) یعنی رفتار بر اساس عقده. یعنی عدم کنترل احساسات و به بار آوردن فاجعه. شما تصور کن طرفدار یک تیم فوتبال هستی و رفتی به تماشای تیم محبوبت در استادیوم. در حین بازی اینقدر دچار احساسات میشی که حمله میکنی به طرفدارای تیم رقیب و این درگیری باعث آسیب دیدن یک شخص میشه. فردای اون روز  که هیجان بازی بخوابه، تو خواهی موند و اون اشتباه بزرگی که مرتکب شدی و دادگاه و پلیس و زندان  و مابقی ماجرا!

اینجاست که یاد میگیریم احساس داشتن باعث ایجاد پیوندهای گرم و صمیمی بین افراد میشه. اما احساساتی شدن و عدم کنترل احساسات میتونه مثل همون مینِ عقده عمل کنه  و مارو از پا در بیاره.

چگونگی کنترل احساسات
مزیت احساساتی نبودن در مدیران آپولو تایپ

مزیتهای کنترل احساسات

 توی مطلب شخصیت شناسی مردان آپولو تایپ، گفتم که این افراد احساسی بودن را ضعف میدونند و کلا” دچار خشکی عاطفه هستند. بخاطر همین این افراد برای پستهای مدیریتی رده بالا بسیار مناسب هستند. چون از «تئوری تفکّر خنثی» خیلی خوب بهره می‌برند.

تصور کنید شما مدیر یک شرکت بزرگ هستید. خب شرکتهای بزرگ مرتب با اتفاقات ریز و درشت مواجه هستند. کوچکترین تصمیم اشتباهی میتونه برگترین فاجعه را برای آنها به بار بیاره. بخاطر همین افرادی قادر خواهند بود در رأس تیم مدیریتی چنین شرکتهای قرار بگیرن -و موفق عمل کنند- که به خوبی قادر به کنترل احساسات خود در مواقع حساس هستند. اونها به سادگی هیجان زده نمیشن و میتونند خیلی دقیق، با نگاهی همه جانبه به گذشته، حال و آینده تصمیم گیری کنند.

پس اگر میخوای در میدان زندگی بمونی و خصوصا” اگر قصد داری به یک مدیر خوب تبدیل بشی و کنترل احساسات را یادبگیری یادت باشه:

احساس داشته باش، اما احساساتی نباش!

هستی کشاورز

عکسها از Unsplash

نظر شما برام مهمه . با طرح سوال یا پیشنهاد و انتقادت منو در بهبود تولید محتوا یاری میکنی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *