روانشناسی انکار حقیقت

سریال چرنوبیل روایت مصیبتی تاریخی است. در سال 1986 در شمال کشور اوکراین، در نزدیکی شهری به نام پریپیات، فاجعه‌ای اتمی رخ داد. رآکتور هسته‌ای چرنوبیل به دلیل یک اشتباه انسانی، از کنترل خارج و منفجر شد. در این نوشته، با نگاهی روانشناسانه، به شخصیت‌شناسی افراد و شرح عوامل مختلف در بروز این فاجعه هسته‌ای می‌پردازیم.

کارگردان:Johan Renck

بازیگران اصلی: Stellan Skarsgård و Emily Watson

سال ساخت: 2019

کشور تولید کننده :بریتانیا- آمریکا

توجه ! در این نوشته به شرح تمامی جزئیات سریال چرنوبیل می‌پردازیم. لذا اگر سریال چرنوبیل را ندیده‌اید پیشنهاد می‌شود ابتدا از سایتهای معتبر سریال را تهیه و تماشا کنید و سپس این مقاله را مطالعه فرمائید.

انکار حقیقت در سریال چرنوبیل

با هر دروغ، دِینِ حقیقت به گردن ما بیشتر می‌شود! و دیر یا زود ما مجبور خواهیم بود آن دین‌ها را پرداخت کنیم!

دیالوگ سریال چرنوبیل

سریال چرنوبیل روایت عقده‌های اجتماعی، فردی، حزبی و خامی کودکانه‌ای ست که پشت پرسونای( نقاب) آرمان‌خواهی به فاجعه‌ای بزرگ منجر شد.

خوب که نگاه می‌کنیم می‌بینیم این داستان چقدر آشناست. همه ما گاهی، همین نزدیکی‌ها، فاجعه انفجار اتمی را در زندگی خود شاهد هستیم در حالی که خودمان را به ندیدن و نفهمیدن زده‌ایم. این سریال ماجرای مخفی نگه داشتن فاجعه‌ای غیرقابل کتمان از کسانی است که قربانیان مستقیم آن فاجعه هستند.

سریال چرنوبیل ماجرای عطش سیری‌ناپذیر قدرت در اقلیتِ در رأس امور کشورداری است. عطشی که در برابر جانفشانی عده‌ای شهروند بی‌گناه، سبعانه و بیرحمانه به نظر می‌آید. این سریال پر از درد است. پر از دردِ حقیقتهای ناگفته.

این سریال ایدئولوژی غلط یک جامعه را  به تصویر می‌کشد. ایدئولوژی قهرمان پروری و اسطوره سازیِ کشوری که  تلاش میکند کامل به نظر بیاید و الگوی جهان باشد.

هیچ فرد، حزب سیاسی و کشوری نمیتواند کامل باشد.کشوری که نمیخواهد اشتباهاتش را بپذیرد- چون  کامل بودنش دچار نقصان و کاستی می‌شود- مجبور است بر اشتباهاتش سرپوش دروغ بگذارد. دروغهایی که اندک انک به یک باور عمومی تبدیل میشود.

هر جا حقیقت تلخی هست، برای کتمان آن دروغ پشت دروغ تکرار می‌شود!

دیالوگ سریال چرنوبیل

سران آن سرزمین یکدیگر را رفیق خطاب می‌کردند در حالیکه رفتارشان با یکدیگر انسانی نبود. آنها نه با خودشان مهربان بودند نه با هموطنانشان.

 سریال چرنوبیل، علیرغم اینکه در خلال اپیزودهاش سعی میکند به روایت قصه فردی پرسوناژها بپردازد( مثل داستان دانشمند اتمی، مرد آتش نشان، کودک جویای کار، همسر آتش نشان و ..) اما نگاه و تمرکز بیننده را بیشتر بر عظمت اتفاق و فاجعه رخ داده معطوف می‌کند. این سریال با فیلمنامه بسیار خوبی که دارد بیننده را روی تاثیرات جمعی واقعه متمرکز می‌کند.

بیننده درمی‌یابد که چطور عوامل علّی و معلولی کوچک می‌تواند به بروز فاجعه‌ای بزرگ بینجامد. اینکه انکار، دروغ، بلندپروازی، ایدئولوژی‌های خام و افراطی و سایه‌های جمعی(ترسهای سرکوب شده) چطور می‌توانند یک ملت، بلکه یک جهان را دچار بحران فراگیر بکنند.

جملات و صحنه‌های تأثیرگذار سریال چرنوبیل

  • اگه دلیل این اتفاق (فاجعه چرنوبیل) رو ندونیم دوباره تکرار میشه.

این جمله از آن جملاتی است که خاصیت شفادهندگی آنی دارد. اگر ما راز و رمز این جمله را در سراسر تجارب خویش به کار ببندیم محال است که از یک سوراخ دو بار گزیده شویم. دست گذاشتن روی علت وقایعِ ناگوار، و شناسایی دلایل بوجود آمدن اتفاقات سخت و دردناک، اولین قدم در جلوگیری از تکرار فاجعه است. می‌توان این استراتژی را در تک تک مسائل زندگی پیاده سازی کرد. اتفاقاتی که دوست داشتنی نیستند و باعث پسرفت و درجا زدن ما می‌شوند از این طریق قابل ردیابی و خنثی شدن هستند.

  • معدنچی ها با وجود اینکه تو تاریکی کار می کنن همه چیز را می بینند!

یک عده کارگر معدن با سادگی و از جان گذشتگی خود دست به کار می‌شوند. آنها از مرگ هراسی ندارند و با برهنگی که نشان از حقیقت و پاکی است دست به حفر کردن زمین می‌زنند. کارگران معدنچی، سمبل‌ جستجوگران گوهرهای با ارزش هستند. هرکجا آنها حضور داشته باشند حقیقتی نهفته است. درست مثل سیاستمداران که سمبل پنهانکاری و مصلحت اندیشی دروغین هستند. هرکجا سیاستمداری حضور داشته باشد نیز دروغی وجود دارد.

  • اعتماد کن اما با راستی آزمایی!

این جمله کهن الگوی معصوم را به ما یادآوری می‌کند. می‌تونید مفهوم کهن‌الگوها را در این نوشته بخوانید. کهن الگوی معصوم با ما احساس امنیت می‌دهد. با کمک این کهن الگو یاد می‌گیریم که به جهان و انسانها اعتماد کنیم.

افرادی شجاع اما تنها

  • یک نفر که از همه شجاعتره باید بعنوان اولین نفر حقیقت را فریاد بزنه!

من فقط کنار آدمای مهم ایستادم اما خودم مهم نبودم !

این جمله مرا به یاد خانم کاترین جانسون، ریاضیدانی که تمام محاسبات پیچیده ریاضی ِ بازگشت ایمن فضاپیمای آپولو یازده به زمین را انجام داد انداخت. کسانی هستند که با وجود نقش مهم و ارزشمندی که در گفتن حقیقت دارند دیده نمی‌شوند. این افراد اما با صبوری و شکیبایی بر سر آرمان خویش می‌ایستند و علیرغم فشارها، از گفتن حقیقت ترس و ابائی ندارند.

  • حرفهای من رو شنیدن اما به حرفهای تو گوش دادن!

این دیالوگ زیبا، فرق گوش سپردن و شنیدن را به خوبی بیان می‌کنند. آدمهای موفق معمولا حرف همه را می‌شنوند اما به حرف تعداد کمی گوش می‌دهند. این جمله می‌تواند در ادامه همان جمله قبل « اعتماد کن اما با راستی آزمایی!» بیاید. بدین صورت که حرفهای همه را بشنو اما به حرفهای تعداد اندکی انسان راستگو و جویای حقیقت گوش بده.

  • اگر در در این سرزمین عدالت جاری بود باید بخاطر دروغهایم مجازات می شدم نه بخاطر حقیقتی که میگویم!
  • حقیقت به دولت و ایدئولوژی اهمیت نمی دهد!

از خودت بپرس ! تو برای پیروز شدن حاضری چه بهایی پرداخت کنی؟

هستی کشاورز
مدرسه‌ای رها شده در پریپیات، در نزدیکی پایگاه اتمی چرنوبیل

انکار فاجعه در سریال چرنوبیل

ترس از رخداد ناگهانی، به ویژه ترس از بقا، انسانها رو به سمت انکار میبرد. پنهان شدن پشت نقاب «من نمی بینم، پس نیست!» می‌تواند فاجعه‌ای به وسعت انفجار اتمی در زندگی ما به بار آورد.

مسول آزمایشگاه هسته‌ای، که فردی عجول و خودخواه است. او پس از از کنترل خارج شدن رآکتور، همچنان اصرار دارد که دیگران اشتباه میکنند و هسته منفجر نشده است. این اصرار و انکار تا ثانیه آخر ادامه دارد.

آن جماعت خاطی، حتی در جریان درخواست کمک از آلمانی‌ها هم، درباره عمق فاجعه دروغ گفتند. آنها از اینکه نقاب قدرتمند حزب با یک اشتباه خدشه دار شود وحشت داشتند.

شجاعت پذیرش حقیقت

نپذیرفتن ضعف و مشکل دلیل اصلی تشدید بحران است. تصور کنید چند وقتی است از درد سر رنج می‌برید. هر بار برای ساکت کردن رنج، قرص مسکنی را قورت می‌دهید و درد را برای یکی دو روزی فراموش می‌کنید. پس از شش ماه بر اثر تدادم درد به دکتر مراجعه می‌کنید و درمیابید دردی که ماه‌ها انکار میکرده‌اید اکنون تبدیل به یک تمور مغزی وخیم شده است. توموری که اگر همان شش ماه پیش به آن رسیدگی کرده بدید قابل جراحی و بهبود بود.

پذیرش اشتباه و زخم، اولین قدم در راه شفای آن است.

هستی کشاورز

مسؤل خودشیفته نیروگاه در شیفت شب، غرق در عقده ی حقارت بود. او عمق فاجعه را با خط کش کوتاه خودش اندازه میگرفت. غافل از اینکه گیرنده های دستی، داشتند حداکثر میزان آلایندگی -که میتوانستند اندازه بگیرند- را نشان میدادند. آن گیرنده‌ها برای درک قدرت و میزان واقعی فاجعه ابزار مناسبی نبودند.

صحنه کشتن سگها و تلاش برای پاکسازی منطقه کهن الگوی نابودگر منفی را به خوبی نشان می‌دهد. گاهی ما به جای پرداختن به اصل مشکل سعی میکنیم حواشی و آثار مشکل را بی اهمیت جلوه دهیم و آن را پاکسازی کنیم. این موضوع به خوبی در سریال چرنوبیل به تصویر کشیده شد.

کهن الگوی نابودگر منفی

 گاهی همان آرمانی که قرار است ما را صاحب یک زندگی بهتر بکند به سادگی ما را گرفتار مشکلات عدیده می‌کند. این آرمانخواهی در اِشل بزرگ نیز مشهود است. مثلا در سطح ملی یا جهانی میتواند مصیبت تاریخی به بار آورد. مردمی که برای حفظ نقاب قدرت پوشالی مسئولینشان ، هزینه های سرسام آوری را متحمل می‌شوند.

 سریال چرنوبیل خامی‌های یک آرمان خواهی نافرجام را به تصویر می‌کشد. توهم قَدَر قدرت بودن شوروی، در سالهای 80 میلادی باعث شد مردم بی‌گناه هزینه آن را با جانشان پرداخت کنند.

آرمان خواهی افراطی آدمی را کور می‌کند.

هستی کشاورز

سریال چرنوبیل مرا یاد مطلبی از محمدرضا شعبانعلی عزیز انداخت با عنوان «بَبرِ سیاست ». سیاسیون سوار ببر قدرتی هستند که اگر از آن پیاده شوند توسط همان ببربلعیده خواهند شد. بر همین اساس مجبور هستند راه اشتباهی را که خودشان نیز به اشتباه بودن آن پی برده‌اند ادامه دهند. این موضوع لزوم درک و انتخاب آرمانهای درست را به ما خاطرنشان می‌کند.

شعارهای آرمان‌گرایانه کمونیسم و مارکسیسم همچون ببری بود که سوارکارن آن جرأت پیاده شدن از آن را نداشتند.

خطر هیجانات آنی

«نیاز نیست مردم همه چیز را بدانند. ما با قدرت همه چیز را روبراه می‌کنیم.»

افرادی که در جلسه مدیریت بحران نیروگاه جمع شدند برای اینکه تصمیم بگیرند چه کنند و چه واکنشی داشته باشند، دلایل فرد جوان را که کاملا واضح و روشن بود نپذیرفتند. آنها در واقع مقهور حرفهای انگیزشی پیرمردی شدند که فکر میکرد نباید قربانی ترس شد و باید ایمان داشت.

 هشدار! اگر جایی به شور درونی رسیدی و احساساتت دچار غلیان شد حق نداری آدمها و خطرات پیش روی زندگی آنها را نادیده بگیری. مراقب احساسات و هیجاناتت آنی ات باش. هر لحظه ممکن است طوفان هیجانات تو را کور کند و از دیدن حقایق و واقعیت‌ها محروم شوی.

کهن الگوی جستجوگر حقیقت

در میانه انکار حقایق همیشه یک نیروی درونی صادق یا همان کهن الگوی جستجوگر پیش قدم می‌شود و دست به افشای حقیقت می‌زند. در سریال چرنوبیل، زن شیمیدان، در قالب کهن الگوی جستجوگر و عاشق، از کیلومتر ها دورتر، متوجه عمق فاجعه شد. متأسفانه هیچ مقام مسئولی به حرفهای او اعتماد نکرد. با این وجود او همچنان بر سخنان و موضع خود پافشاری کرد و تصمیم گرفت خودش شخصا” از نزدیک ماجرا را دنبال کند.

انرژی غالب این زن آرتمیس و آتنا بود.

کهن الگوی جنگجو و عاشق

  • تجلی حس وطن دوستی و عشق به مام وطن و سرزمین، در  صحنه  راضی کردن افراد برای انتخاب ٣ نفر برای رفتن به دم فلکه آب قابل تقدیر و همذات پنداری است.

تمامی ما در طول زندگی برای یکبار هم که شده با این حس عظیم و تأثیرگذار مواجه می‌شویم. حسی که میلیونها ایرانی را بر آن داشت که برای پاسداری از سرزمینمان به جبهه جنگ علیه دولت صدام خائن بروند و از ارزشمندترین داشته خود که همان جان و زندگی است بگذرند.

  • رابطه عاشقانه زن با شوهرش که تمام بدنش رادیواکتیو و تا لحظه مرگ میخاد در کنار شوهرش باشه. زن اتش نشان که به خاطر عشقش از خودش هم گذشت، نمیدونم حامی منفیش بود یا عشق بی اندازش.
  • گروهی که داوطلبانه برای پاکسازی محیط اومدند.
  • آدم های معدن که بدون لباس مشغول به کار شدند.کارگران معدن در واقع نماد کاوشگران حقیقت بودند. آنها اعماق تاریک را می‌کاوند تا به گنج حقیقت برسند. آنها کارشان واقعا ستودنی بود. آنها همگی ظاهری سیاه سوخته داشند اما باطنشان سفید و روشن و بی غل و غش بود. برعکس مدیری که با کت وشلوار سفید برای نظارت اوضاع آمده بود. سیاه شدن لباس سفیدش توسط کارگران معدن استعاره از «سیاهی من از تو، سفیدی تو از من» بود. تقابل حقیقت و دروغ. پنهانکاری و شفافیت.

آن کارگران معدن با عقل و اراده و اختیار به دل مرگ رفتند. پذیرش آنها قابل تقدیر بود. صحنه‌ی حضور آنها در آن وضعیت خطرناک تداعی کننده آرکتایپ نابودگر بود. آیا ما نیز اینچنین جسارت پذیرش مرگ و نابودگری بزرگترین داشته‌هایمان را داریم؟

از خودت بپرس ! واقعا من حاضرم برای رسیدن به دستاوردی بزرگ از جان خودم بگذرم ؟ آیا من در راه آرمانهای ارزشمند جسارت روبرو شدن با مرگ را دارم؟ صحنه معدنچی ها و خلوص طبقه زحمت کش و تفاوتش با طبقه بورژوا رو یکی از دوستان خیلی زیبا بود. این بخش یکی از نمادهای منزل جنگجو بود.

کهن‌الگوی معصوم منفی و فرو رفتن تدریجی در باتلاق ناآگاهی

تماشای خانواده‌هایی که بیخیال از اتفاقی که در حال وقوع بود به تماشای آتش سوزی رفته بودند مرا یاد جمله‌ای از برتولت برشت فیلسوف آلمانی انداخت . برشت می‌گوید: «آنکس که می‌خندد هنوز خبر هولناک را نشنیده است.»

در سراسر دنیا صحنه‌های واقعی اینچنینی هست که افراد ناآگاه و بی‌خبر سرخوشانه و  ساده‌لوحانه برای تماشای فاجعه‌ی خانمان سوزی که ممکن است خیلی زود دامن آنها را نیز بگیرد دور هم جمع می‌شوند. در سریال چرنوبیل تصویر مردم روی پل که در حال تماشای آتش و دود بودند نشانی از معصومیت خام پرسفونی بود.( در اسطوره شنسی یونان پرسوفون دختر خام و سرخوشی است که بی‌خیال برای خودش می‌چرخد و در سایه لطف و توجه مادرش زندگی می‌کند. بدون اینکه مسئولیتهای زندگی را بپذیرد و بزرگ شود.) آنها در کمال بی‌خیالی، به نور زیبای فاجعه خیره شده بودند. انگار که به تماشای یک آتش بازی هیجان انگیزه دعوت شده باشند. غافل از اینکه خدای هادس(در اسطوره‌شناسی یونان هادس خدای مرگ است.) در دل فاجعه به کمین آنها نشسته بود.

 اسرائیلی‌هایی که برای تماشای موشک باران فلسطین روی تپه‌های بلند اطراف تل  آویو می‌ایستند. ایرانیانی که لب مرز آذربایجان به تماشای جنگ بین ارمنستان و آذربایجان می‌روند. بی‌خبر از اینکه موشک تنها یک اشتباه با آنها فاصله دارد. یک اشتباه ساده می‌تواند موشک را چند کیلومتر آنسوتر روی سر آنها فرود آورد.

از خودت بپرس ! چقدر توی زندگیم با سرخوشی و بی‌خیالی مشغول تماشای فاجعه‌ای بودم که در حال رخ دادنه؟

هسته رآکتور اتمی را دروغ منفجر کرد.

سریال چرنوبیل
مدرسه‌ای رها شده در چرنوبیل، اوکراین

نکات آموزنده سریال چرنوبیل

گاهی در زندگی خیلی آشفته و ناراحت هستیم اما به خودمان دروغ میگویم که نه اوضاع خوبه! باید اجازه بدهیم آن کهن الگوی حقیقت جوی درونمان دست بکار بشود و ما را به سمت حقیقت هدایت کند. باید بیاموزیم با گذشته و اشتباهاتمان آشتی کنیم و عوامل آشفتگی خودمان را درک کنیم. در غیر اینصورت چرخه تسلسل مشکلات ما را از پا در میاورد.

پس قدم اول  دیدن حقایقی است که انکار میکنیم. وقتی حالمان خوب نیست و اوضاع خراب است شرایط را بپذیریم و صداقت مواجه شدن با اشتباهات و کاستی‌ها را داشته باشیم.

باید در هر لحظه از زندگی یادمان باشد که با هر دروغی که میگویم قرضی در حق حقیقت بالا میآوریم. قرضی که دیر یا زود، با هزینه‌ای ده‌ها برابر گزاف‌تر باید ادا بشود.

نگران چیزی که هنوز اتفاق  نیفتاده نباش. در پی ترمیم ریشه‌های اتفاقات ناگواری باش که اکنونت را خراب کردن! با اینکار تو در واقع مانع انفجار رآکتور هسته ای دیگری در زندگیت می‌شی!

هستی کشاورز

درسهای آموزنده سریال چرنوبیل

با نگاهی عمقی در می‌یابیم که تمام اتفاقات سریال، در زندگی ما در یک چرخه ی باطل در حال تکرارشدن است. حتی در ابعاد کوچک در وجود خودمان. باید یاد بگیریم همچون پرفسور و آن بانوی شیمیدان جستجوگر حقیقت باشیم و برای اثبات حقیقت صداقتی بیرحمانه پیشه کنیم.

و در پایان میتوان گفت این سریال ما را با این چالش مواجه میسازد که تمامی اهداف و برنامه هایی  را که در زندگی دنبال میکنیم مورد بررسی و بازبینی قرار بدهم. باید ببینیم آیا  واقعا این اهداف و آرمانهای شخصی از روحمان نشأت می‌گیرد و یا امیال سایه‌ها(ترسهای سرکوب شده) و عقده های  ما هستند. عقده‌هاو ترسهایی که غیر مستقیم ما را تحت کنترل و مدیریت خود دارند.

باید هماره این پرسش را مطرح کنیم که اهداف و آرمانهای ما تا چه حد دیگران(عزیزان ما را) با چالش روبرو می‌سازد.

نظر شما برای نویسنده این مقاله بسیار با اهمّیت است. لطفا با ارائه نظرات خود و طرح سوالات احتمالی در خصوص آرکتایپها و یا همان کهن الگوها مرا در بهبود تولید محتوا یاری دهید.

عکسها از سایت Unsplash

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *